تبليغاتX
روزهای تنهایی

روزهای تنهایی

سعادت از آن تو باد

باشد كه شاديهاي تو به روشني صبح بدرخشد

و غمهاي تو فقط سايه هايي باشند كه در پرتو نور عشق رنگ ببازند.

باشد كه آنقدر شادباشي تا شاداب بماني

هدفمند چندان كه نيرومند پيش روي

غصه دار تا آنجا كه انسان بودن را فراموش نكني

اميدوار چندان كه شادمان بماني

روبرو شوي با شكست تا فروتني بياموزي

كاميابي چندان كه مشتاق بماني

دوستان در كنار تا آسوده زندگي كني

ايمان به خود و شجاع تا غم بزدايي

ثروتمند تا آنجا كه بي نياز باشي

ودر آخر اينكه:

پر اراده و مصمم تا هر روزت را پر شكوه تر از ديروز آغاز كني.

.

.

.

.

به اميد آينده اي زيبا و روشن براي همه ي شما دوستان خوبم كه لحظات خوبي رو باهاتون گذروندم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 8:59  توسط رویا  | 

مردهادر چارچوب عشق به وسعت غيرقابل تصوري نامردند براي اثبات كمال نامردي شان همين بسكه درمقابل قلب عاشق وفريب خورده ي يكزن احساس ميكنند مردند تاهنگاميكه قلب زن تسليم نشده پست ترو سمجتر از يك سگ ولگرد عاجزتراز يك اسيرو گداتر ازهمه ي گدايان سامره دست تمنا به
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:41  توسط رویا  | 

Ngar junam salam faghat mitunam bgam mano bbakhsh inroza halam khob nist inja jloy hamey dustan azat ozr mikham
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:4  توسط رویا  | 

Ngar junam joz inke bgam mano bbakhsh harf digeiy nadaram bavar kn halam in roza khob nis jloy hame dustan azat ozr mikham duset daram
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:59  توسط رویا  | 

مسافر

بارش خاطره ها

چتري از ياد تو و فاصله ها

دو سه برگ حرف نگفته يه سكوت

كوچه باغ غزل چرخ كبود

يه درخت چند تا كلاغ

باغي از عطر نگاه من وتو

ودو تا شاخه ي عشق

يه مسافر كه نرفت و تو دلش

يه روزي احساس غربت ميريزه

ميدوني...مسافرا

يه روزي بايد برن

به كجا نميدونم

مگه فرقي ميكنه

تودل مسافرا گذر ثانيه ها موندني نيست

هر چي تو دنياشونه رفتنيه

همه چي جز يه دل ساده و صاف

ميدوني قصمون پايان نداره

اول قصه ي ما مسافره

وقتي كه جاده به پايان ميرسه

وقتي كه يهو به مقصد ميرسي

عمر اين مسافرم تموم ميشه

بعد اون مينويسن تو كتابا يه روزي تو شهر ما

يكي بود تو شهر ما

كه هميشه غزل ميخوند

يكي بود كه غرق دلباختگي بود

يكي بود كه با نگاش ميشد از بركه ي عاشقي گذشت

يه مسافر يه غريبه يه خيال

يكي كه همدم آسمونا بود..... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:58  توسط رویا  |